اگه با همین سرعتی که این پست رو تایپ می کنم تو مسابفه دو می دویدم، اول می شدم! بس که سرم شلوغه و باید بدوم!
خلاصه اینکه خدا جواب xxx ناله هامون رو داد و یه بارون مشتی بارید! بارون دیشب خجالتی بود، نصف شبی بارید که کسی نبینه، امشب اما بارون بی حیا بود، ریخت رو سر و صورتمون، لبامونو خیس کرد و موهامونو نوازش کرد، اینقدر هم شدید بود که آب از کلاهم چکه می کرد، واقعا باحال بود! همچین بارونی تا حالا تو این شهر ندیده بودم، مرسی خدا :)
+ چقدر یهو همه پست گذاشتند، فردا تک تک رو میخونم :))
بای.
برچسب:
نویسنده: سام محبی
تاريخ: شنبه
30 بهمن
1395 ساعت: 19:33