حاضری می خورد
این آخری ها،
برای فرار از غُصه هایش، به هر کس پا می داد
کارش از التماس گذشته بود
امروز،
خاکسپاریش بود
پیرزنی داشت برایش نوحه می خواند
«دخترِ غُصه رفت از بینمون
سیلِ اَشک شُد چشمامون
خورشیدِ نگاش پَر کشید
عمرِ کوتاش چه زود سَر کشید»
مردم هم،
الله اکبر
لا اله الا الله
می گفتند.

ما را در سایت أنا حسینٌ ثار الله دنبال میکنید
برچسب: دختر غصه, نویسنده: بازدید: 275